|
وقتی به شعر معاصر نگاه میكنم، مخصوصا“ در اينجا كه هيچ كتابی و جنگی
و سفينهای هم در اختيار من نيست، شعرا در برابرم در چند صف قرار
میگيرند:
يك صف، صف شاعرانی است كه من با آنها گريستهام ؛ مثل گلچين گيلانی،
حميدي شيرازی، شهريار، لاهوتی، عارف قزوينی و چند تن ديگر.
يك صف، صف گويندگانی است كه با آنها شادمانی داشتهام و خنديدهام نه
بر آنها كه با آنها و بر زمانه و تاريخ و آدمهای مسخره روزگار از
سياستمدار خائن تا زاهد رياكار و همه نمايندگان ارتجاع و دشمنان
انسانيت شاعرانی مثل سيداشرف، ايرج، عشقی، روحانی، وافراشته و بهروز و
چند تن ديگر.
يك صف، صف شاعرانی است كه شعرشان مثل چتری است كه روی سرت ميگيری تا
از رگبار لجنی كه روزگار بر سر و روی آدميزادان پشنگ میكند، خود را
محافظت كنی مثل شعرهای بهار و پروين و عقاب خانلری و شعر چند تن ديگر.
يك صف هم صف شاعرانی است كه به تحسين سر و وضع هنرشان يا بعضی لحظهها
و تجربههای خصوصیشان میپردازی مثل توللی (در بافت تاريخی ”رها“)،
سپهری(در حجم سبز)، فروغ(درتولدی ديگر)، و بعضي كارهای كوتاه و ژرف
نيما .
يك صف هم صف شاعراني است كه هر وقت نامشان را ميشنوی يا ديوانشان را
ميبينی، با خودت ميگويی: حيف از آن عمر كه در پای تو من سر كردم .
يك ”صف يك نفره“ هم هست كه ظاهرا“ در ميان معاصران ”دومي“ ندارد وآن صف
مهدیاخوانثالث است. كه از بعضی شعرهايش در شگفت ميشوی . من از شعر
بسياری ازين شاعران، كه نام بردم، لذت ميبرم ولی در شگفت نمیشوم؛ جز
از چند شعر اخوان، مثل ”آنگاه پس از تندر“، ” نماز“، و”سبز“.
فريدون مشيری، در نظرمن، در همان صف شاعرانی است كه من با آنها
گريستهام. شاعرانی كه مستقيما“ با عواطف آدمی سروكار دارند، من بارها
با شعر گلچين گيلانی گريستهام، با شعر شهريار گريستهام، با شعر حميدی
گريستهام و با شعر مشيری نيز. شعری كه او در تصوير ياد كودكیهای خويش
در مشهد سروده است و به جستجوی اجزای تصوير مادر خويش است كه در
آينههای كوچك و بيكران سقف حرم حضرت رضا تجزيه شده، واو پس از پنجاه
سال و بيشتر به جستجوی آن ذرههاست. همين الان هم كه بندهايی از آن شعر
از حافظهام ميگذرد گريهام میگيرد؛ شعر يعنی همين ولاغير. از
كاتارسيس
Catharsis
ارسطويی تا
Foregrounding صورت گرايان، همه همين
حرف را خواستهاند بگويند. اگر بعضی از ناقدان وطنی نخواستهاند اين
را بفهمند خاك برسرشان!
فريدون در همه ادوار عمر شاعریاش، از نظرگاه من، در همين صف ايستاده
است و هرگز نخواسته است صفش را عوض كند. اصلا“ چرا عوض كند؟ مگر
نگفتهاند كه الذاتي لايعلل ولايغير. يكي از نخستين شعرهايی كه از
فريدون در نوجواني خواندم و مرا به گريه واداشت شعری بود كه عنوان آن
را اكنون به ياد ندارم و بدين گونه آغاز ميشد: ای همه گلهای از سرما
كبود خندههاتان را كه از لبها ربود در سخن سالهای ۳۵ – ۱۳۳۴ به نظرم
چاپ شده بود و اين تاثير و تاثر تا آخرين كارهای او، همچنان، ادامه
داشته است. نميگويم: هر شعری كه از او خواندهام حتما“ متاثر شدهام و
حتما“ گريستهام ولی تاثيری كه بعضي از شعرهای او بخصوص شعرهای كوتاه
او در طول سالها، بر من داشته است ازين گونه بوده است: عاطفی وساده،
بيپيرايهومهربان. البته گاهی ”ساختمان شعر“ يا ”زبان شعر“ يا نوع
”تصويرها“ يا ”رابطه حجم پيام و ظرفيت شعر“ در تمام اجزا ممكن است با
سليقه كنونی من تطبيق نكند. به درك كه نمیكند. مگر من كه هستم؟ دهها
هزار نفر شعر او را میخوانند و با شعر او همدلی دارند. من درين ميان
نباشم چه خواهد شد؟ به قول عينالقضات همداني: ”از باغ امير، گو خلالي
كم گير! “
يكي از امتيازات فريدون بر بسياری از شاعران عصر و همنسلان او در اين
است كه شعرش با گذشت زمان افت نكرده بلكه در دوره پس از ۱۳۵۷ تنوع و
جلوه بهتری يافته است و اگر بخواهيد برگزيدهای از شعرهای او فراهم
كنيد، از همه ادوار شاعری او، به راحتی ميتوان نمونه آورد، و همه
نمونهها در رده كارهای او خوب و شاخص خواهند بود. متاسفانه شعر معاصر
فارسي، در ربع قرن اخير، لحظه دشواری را تجربه ميكند. اميدوارم به
زودی ما شاعران ۲۰ – ۳۰ سالهای ( مثل اخوان و كسرايی و فروغ و مشيری
چهل سال پيش) داشته باشيم كه بيايند و دنباله آن صفهای نامبرده در
بالا را تكميل كنند، نه اينكه كار آنها را تقليد كنند. نه. بلكه با
كارهای بديع و نوآيين خويش بر شمار آن گونه شاعران كه مورد نياز تاريخ
و جامعهاند بيفزايند. شاعرانی كه با شعرشان مثل شعر گلچين گيلانی و
شهريار و حميدی و مشيری بتوان گريست و يا با شعرشان مثل شعر عشقی و
ايرج و افراشته بتوان شاد شد و خنديد و يا از آنها كه مثل بهار و پروين
با شعرشان در برابر حوادث اجتماعي و تاريخی و اخلاقی چتر محافظتی بر سر
ميهن خويش بگشايند و يا مثل فروغ و سپهری ما را به تحسين تجربههای
شخصی خود وادارند و از همه بيشتر به اميد اينكه شاعران جوانی داشته
باشيم كه بعضی از شعرهاشان مثل بعضی از شعرهای مهدی اخوان ثالث مايه
شگفتی شعرشناسان شود.
اكنون نزديك به نيم قرن است كه شعر دوستان ايرانی و فارسی زبانان بيرون
از مرزهای ايران، با شعر مشيری زيستهاند و گريستهاند و شاد شدهاند و
هنر او را – كه در گفتار و رفتار، يكي از نگاهبانان حرمت زبان پارسی و
ارزشهای ملي ماست – تحسين كردهاند. من نيز ازين راه دور به او و همه
عاشقان ايران، سلام میفرستم. .
توكيو،
آذر ۷۷
|